تبليغاتX
سفر
بابا بی خیال دیگه ناز کردنم حدی داره ما که رفتیم بعد ما تازه میبینی کی دوست داره
سلام

نمیدونم چی بگم و از کجا باید شروع کنم اصلا نمیدونم الان اومدم اینجا ازتون چی بخام

این روزا خیلی گیرم یکی از دوستام مریضه خیلی زیاد.حالش خیلی بدهیعنی بد بود بدتر هم شده

حالا دیگه من موندمو اول خدا بعد هم دعای شما.

همین جا از هر کس این وبلاگ رو میبینه عاجزانه التماس دعا دارم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 0:55  توسط مهدی  | 

سلام خوبید؟؟؟؟

من بعد از چند وقت دوباره دارم مطلب مینویسم.

همین جا میخام از یه نفر معذرت خواهی بکنم البته به خاطر

کاری که فکر نمیکنم مجازاتش این همه بی اعتنایی باشه.

همین جا میخام در مقابل همه از اون معذرت خواهی کنم تا بدونه

چقدر دوسش دارم و چقدر براش ارزش قایلم.حالا هر وقت که این

مطلب رو خوندی و یا هر وقت که منو بخشیدی برام اف بزار.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 1:22  توسط مهدی  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 12:6  توسط مهدی  | 

وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي وتو به من ميگي رنگي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:33  توسط مهدی  | 

امضا شناسی :

1. کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضا میکنند ، انسان های منطقی هستند

2. کسانی که برعکس عقربه عای ساعت امضا میکنند ، دیر منطق را قبول میکنند و بیشتر غیرمنطقی هستند

3. کسانی که از خطوط عمودی استفاده میکنند ، لجاجت و پافشاری در امور دارند

4. کسانی که از خطوط افقی استفاده میکنند ، انسان های منظمی هستند

5. کسانی که پیچیده امضا میکنند ، شکاک هستند

6. کسانی که در امضای خود اسم و فامیل را مینویسند ، خودشان را در فامیل برتر میدانند

7. کسانی که در امضای خود فامیل می نویسند ، دارای منزلت هستند

8. کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط میزنند ، شخصیت خود را نشناخته اند

9. کسانی که به حالت دایره و بیضی امضا میکنند ، کسانی هستند که میخواهند به قله برسند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 20:13  توسط مهدی  | 

من اگر ما نشوم تنهایم

تو اگر ما نشوی خویشتنی

چه کسی میخواهد

من و تو ما نشویم

                                 خانه اش ویران باد...............

                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:9  توسط مهدی  | 

اگر ثروتمند نيستي مهم نيست ، بسياري از مردم ثروتمند نيستند .

اگر سالم نيستي ،هستند افرادي كه با معلوليت و بيماري زندگي مي كنند

اگر زيبا نيستي ، برخورد درست با زشتي هم وجود دارد.

اگر جوان نيستي ، همه با چهره پيري مواجه مي شوند .

اگر تحصيلات عالي نداري ، با كمي سواد هم مي توان زندگي كرد .

اگر قدرت سياسي و مقام نداري ، مشاغل مهم متعلق به معدودي از انسانهاست .

اما اگر عزت نفس نداري برو بمیرکه هیچ چیز نداری

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:0  توسط مهدی  | 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم

ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي

مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز

مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:40  توسط مهدی  | 

اولین باری که عاشقت شدم یادته؟

من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم.من به تو قول دادم دیگه هیچ وقت سیب

نخورم و تو هم به من قول دادی دور خودت پیله نزنی.ولی من نمیدونم چی شد که

من طاقت نیووردم و فقط یه خورده سیب خوردم تو هم از قصه دور خودت پیله بستی

حالا دومین بار هست که عاشقت شدم....................

ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه ی خیلی خوشکل

تو پر زدی و رفتی ولی من موندم و یه سیب که دیگه جایی برای گاز زدن نداره!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 9:29  توسط مهدی  | 

پرنده ی قشنگ من خیلی دلش گرفته بود

می خواست که پرواز بکنه اما پرش شکسته بود

می خواست که از این جا بره جایی دیگه لونه کنه

بعد منو از یاد ببره خاطره هامو پاک کنه

اما نمی دونست چرا ؟ از من داره گلایه ها

خودش می گفت دوسم داره اما افتاد فاصله ها

یه روز که از خواب پا شدم دیدم پرنده رفته بود

آخر منو تنها گذاشت تنهای تنها رفته بود

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 8:47  توسط مهدی  | 

سلام

امیدوارم حال همتون خوب باشه.الان به من خبر دادن که از امروز کلاسا شروع شده

من هم زنگ زدم به بچه ها قرار گذاشتیم که امروز عصر بریم جهرم که فردا بریم سر

کلاس.از اون افرادی که تو تهران بهشون زحمت دادم تشکر میکنم ایشالا بتونم جبران

کنم یه تشکر ویژه هم از یه نفر میکنم که هفته اخری که من تهران بودم خیلی به من

لطف کرد خیلی خیلی ازش ممنونم به خاطر اون روز عصرهمه ی این مسافرت یه 

طرف اون روز عصر هم یه طرف.قابل توجه دختر خاله جونم دختر دایی گلم و دختر

عمه عزیزم که هی نخوان بپرسن چی شده بود باید بگم امکان نداره من از اون عصر

بی نظیر برای کسی بگم

من که حالا حالاها نمیتونم بیام شیرازولی سعی میکنم هفته ای یک بار برم

کافی نت براتون مطلب بنویسم.

مواظب خودتون باشید.دعا برای ابجی جونم یادتون نره

دوستون دارم

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 11:52  توسط مهدی  | 

سلام عزیزای دلم حالتون خوبه

دیشب من دوباره رفتم اون امامزاده شمع روشن کردم.اصلا حوصله نداشتم تنهایی برم برای همین رفتم خونه ی سعید (دوستم)گفتم اون هم باهام اومد.تو راه 2 تا بسته شمع هم خریدیم.وقتی رسیدیم یه دختره با دوست پسرش اونجا بودن که همین که ما رسیدیم رفتن.من موندمو سعید خلاصه هرکدوم شمعای خودمونو روشن کردیم.من این سری خیلی عجیب ارزو کردم اخه 4 تا شمع برای یک نفر روشن کردم(که امیدوارم هر چه زودتر حالش خوب بشه) 1 شمع برای2 نفر(که امیدوارم زودتر به هم برسن) و1 شمع هم برای 3 نفر(که خوش بخت بشن).این تنها کاری هست که از دست من برای اونایی که دوستشون دارم بر میاد.راستش دیشب من اونجا گریه کردم به کسی نگیدها پیش خودمون بمونه سعید هم که دید خیلی گرفته هستم گفت تو اینجا بمون من میرم بر میگردم رفتو ۱۵ دقیقه بعد برگشت.بعدش بهم گفت که مخصوصا رفته که من راحت باشم(به این میگن دوست).(حالا خودتون دلیل دلتنگیم رو میفهمید.)

ولی حالا از هر کسی که داره این وبلاگ رو میخونه یه خواهش دارم.من تا حالا به کسی التماس نکردم ولی حالا یه مشکلی دارم که به همتون التماس میکنم.

ابجیم چند وقته خیلی به هم ریخته خودش که بهم نگفته ولی من از یه نفر شنیدم افسردگی گرفته.هر چی میخام باهاش صحبت کنم میگه چیزی نیست خوب میشم میگه دکتر گفته این یه دورانی هست که باید سپری بشه.

حالا من تنها کاری که میتونم بکنم اینه که از شما مهربونا التماس دعا کنم مخصوصا حالا که ماه رمضان داره میاد عاجزانه التماس میکنم که موقع دعا کردن تو این ماه ابجی منو هم دعا کنید.ازهمتون ممنونم.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 14:34  توسط مهدی  | 

سلام من چند وقت رفته بودم تهران نتونستم براتون مطلب بنویسم دلم برا همتون تنگ شده چه اونایی که تهران دیدمشون چه اونایی که تهران ندیدمشونمن تو این سفر با کسی اشنا شدم که نمی شناسمش فقط میدونم مطالب وبلاگم رو خونده و به مامانی جونم گفته خوشش اومده.این شخص هم کسی نیست جز سوانا.من این مطلب رو به سوانای عزیز تقدیم میکنم و برای تو نازنین ارزوی موفقیت و سر بلندی میکنم.

من گاهی خیلی عجیب میشم!!!

بعضی وقتها دوست دارم اسب باشم به خاطر نجابتش

بعضی وقتها دوست دارم سگ باشم به خاطر وفاداریش

بعضی وقتها دوست دارم فیل باشم به خاطر متانتش

بعضی وقتها دوست دارم شیر باشم به خاطر ابهتش

بعضی وقتها دوست دارم کبوتر باشم به خاطر ازاده بودنش

و گاهی هم هوس میکنم طاووس باشم به خاطر غرور و زیباییش

و گاهی اوقات که هوس میکنم انسان باشم میترسم!!!

از وفادار نبودنش

از نجیب نبودنش

از اسیر بودنش

از ترسو بودنش

و گاهی هم از ادم بودنش.............................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 20:42  توسط مهدی  | 

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

                                                                   

        و یا از روی خودخواهی فقط خود را قشنگ دیدم

 

        اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی

 

        اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردم

 

        اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم

 

        برای دیگران بهار و برای تو خزان بودم

 

        اگر تو با تحمل گله از خودخواهی ام کردی

 

        اگر زجری کشیدی تو گاهی از زبان من

 

        اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من

 

           گناهم را ببخش

  

     گناهم را ببخش

 

     گناهم را ببخش

 

 

نه از تقصير پاييزم نه از تقدير اين لحظه

گوارا باد بر هر عشق صداقت،پشت يک پرده

نه از باران

نه از سردي

نه جوياي همدردي

نه از رنگ صداي تو

نه از عشق و رياي تو

نه از اين جام سرمستم

نه از تقدير من خستم

نه از يک رنگي دريا

نه از بي رنگي فردا

صداي گوش ميخواند

بر آغوش ميخواند

که از گفتار بس خسته

که از پندار بس داغان

نه از نامردمي هاي زمين و اين زمانه

 پشت پلک زندگي جوشان

که آوازي

که آغوشي

و حتي هيچ قانوني

نه از پنداريش سردم

نه از گفتار حسرت بار

که من قانون قانونم

نه از قانون که از پندار

مرا در مرکب عشقت

براي رنگي چشمت

براي دل زدن بر دل

براي سرزمين دل

مرا آنجا ستودن بود که مردم سنگ ريزن

هم آنجا که خداوندان به پايم عشق ميريزن

از آنجا در افق نالان

براي زندگي ترسان

براي مرگ آلوده

دل از کردار رنجيده

نه از اين و نه از آنم

نه بر اينم نه بر آنم

که من اينم همين اينم که ميمانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 10:16  توسط مهدی  | 

" خاکي "
بوي نم خاکو همه دوس دارن .
وقتي بارون ميزنه ،
وقتي سجده ميکني ،
حتي وفتي سيب زمينيا رو ميشوري !
... بوي نم خاکو همه دوس دارن ...
هيچ ميدونستي چرا ؟
چون ياد لحظه آفرينش مي افتن ...
وقتي خدا داشت گل تو رو مي سرشت ...
بوي نم خاک ...
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 0:8  توسط مهدی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:8  توسط مهدی  | 

سلام از همتون خواهش میکنم که مطالب رو همینطور به ترتیب بخونید برید جلو.

چون اگه یهو برید اخرشو بخونید کارتون خراب میشه باور کنید به جون مامانم سر

کاری نیست.در ضمن چون نیازی به هیچ گونه save کردن نیست خیالتون کاملآ

راحت باشه که کسی (حتی من)نمیتونه چیزی از نوشته های شما با خبر بشه.

 هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود البته بشرطي كه تقلب نكنيد و  مطالب مربوط به هر بخش را در جای خود بخوانید. فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمیکردید.

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد.

مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استٿاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد.

 

                                 به جدول زير نگاه کنيد(نوشته های زیر جدول رو اصلآ نخونید)

۱ـ در جلوي رديف 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد .

۲ـحال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.

۳-  نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.

۴ـ  در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)

1.

2.

3.

4.

5.

6.

7.

 8.

 9.

 ۱۰.

11. 

 

((رمز گشایی))

 

عددي را كه در رديف ۲ نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد درباره اين بازي به آنها بگوييد.
 شخصي كه نامش در رديف۳ قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد.
 شخصي كه نامش در رديف ۷ قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد.
 شخص شماره۴ كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد.
 شخص شماره ۵ كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.
 شخصي كه نامش در رديف ۶ قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست.
 آهنگ قيد شده در رديف ۸ با شخص شماره ۳ تطبيق مي كند (مرتبط است).
 آهنگ شماره ۹ آهنگي براي شخص شماره ۷ است.
 آهنگ شماره ۱۰ آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند.
 و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 1:36  توسط مهدی  | 

این خانومه که میبینید یه جورایی مشکوک میزنه

ولی من از یه چیزش خدایی خیلی خوشم اومد

البته شاید دلیل اینکه از یک چیزش خوشم اومده

اینه که جاهای دیگش معلوم نیست

من با این تریپ موها خیلی حال کردم

(قابل توجه یه بنده خدایی که من از حالت موهاش خوشم نمیاد)

ولی خدایی موهای با حالی داره نه؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 8:40  توسط مهدی  | 

سلام   سلام   سلام:

(وایییییی   وایییییی) اینهایی که می شنوید هنوز صدای ناله های من

هست حتمآ با توجه به میزان کشیدگی (ی) نسبت به مطلب قبل متوجه

شدید که من حالم به لطف پروردگار بهتره.

در اینجا باید به چند نکته اشاره کنم:

۱ـ اولآ همتون و دوست دارم به خاطر محبت های زیادتون.

۲ـ دختر دایی و دختر خاله جونم الکی به دل خودتون صابون نزنید نه از حلوا

خبری هست نه از کاکاءو فقط و فقط بستنی هانی مانی.

۳ـ مامانی من که بهونه نمیارم به خدا پام خیلی درد میکنه نمیتونم درست

باز و بستش کنمولی سعی میکنم بیام (اون هم به ۱ دلیل که نمیتونم

برای کسی بگم)(یه چیزیه بین خودم و یه بنده خدایی)

۴ـدختر عمه جونم واقعآ به خاطر اون قولی که بهت دادم معذرت میخام ولی

قول میدم اگه هفته دیگه شیراز بودم حتمآ حتمآ برم اون قولی که داده بودم 

عملی کنم.

۵ـ یک بار دیگه به طور اختصاصی از یک نفر تشکر ویژه میکنم واقعآ ازت به خاطر مهربونیات ممنونم .(خودش میدونه کیو میگم به شماها ربطی نداره که من کیو میگم)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 12:8  توسط مهدی  | 

سلام سلام سلام:

آهای به دادم برسید آهای.

 

آهای مامانی جونم بابایی جونم کجایید که پسرتون وکشتن .

 

آهای دختر خاله کجایی که پسر خالت و مصدوم کردن.

 

آهای ابجی کجایی که پای داداشت و قطع کردن.

 

آهای دختر عمه کجایی که پسر داییت رو مصدوم کردن.

 

آهای بقیه کسایی که الان یادم نیست(از شدت درد)منو انتحار کردن.

من دیروز رفتم فوتبال یک ساعت که بازی کردیم یهو یک توپ اومد طرف دروازمون دروازه بانمون هم رفته بود جلو وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای یهو من هم که تیممون جلو بود نمیتونستم توپ و به هیچ وجه بگیرم فقط تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که پا موبلند کنم همین که مثل بروسلی پامو بلند

کردم یهو ماهیچه ی رون پام به طرز فجیعی گرفت واااااااااااااااااااااااااااااااااای این وای هایی هم که می بینید از شدت درد هست. خلاصه دارم میمیرم از درد حالا همه ی این درد ها یک طرف اینکه فردا نمیتونم برم

امامزاده کامبیز (جریان مادر و دختره) از یک طرف و اینکه تصمیم داشتم هفته دیگه بیام تهران و حالا دیگه

حتی نمیتونم تا طبقه پایین برم از طرف دیگه داره منو زجر میده.

خلاصه وضعم خیلی خرابه میخاستم از همین جا از همتون حلالیت بطلبم خلاصه من که رفتم(البته همه رفتنی هستن)ولی سعی کنید در غیاب من و بعد از من همدیگر و دوست داشته باشین.هر از گاهی شب جمعه ها برام

بستنی هانی مانی خیر کنید.از همتون به خاطر آزارو اذیتی که تا حالا براتون ایجاد کردم معذرت میخام.

حلالم کنید .

یا علی .

بدروود.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 21:0  توسط مهدی  |